تبليغاتX
مریم گلی
و این منم .... مریم گلی
دلم گرفته هوای قفس پر از درد است

به هرکه مینگرم نارفیق و نامرد است

خزان سینه رسیده درخت مرگ شکوفا

وبرگ برگ دل بی شکیب من زرد است

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 10:17  توسط مریم  | 

به گمانم عزرائیل پیر شده

شاید هم زبانم لال کمی گیج شده باشد

اینهمه فسیل دارند راست راست راه میروند

آنوقت میرود سراغ جوانها...

شاید هم میبیند دل این جوانها پیر شده

به گمانم عزرائیل چشم بصیرت دارد

دل آدمها را میبیند

وهی ته مغزش میگوید این یکی هم رفتنیست ...

به گمانم عزرائیل همین روزها سراغم بیاید

باید بروم آرایشگاه

ابروی دلم را بردارم

کمی به ظاهرش برسم

رنگی،مشی ، چیزی

شاید عزرائیل نفهمد دلم پیر شده

راستی اگر مردم تقصیر عزرائیل است یا دلم؟؟؟؟؟؟؟؟ 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 11:36  توسط مریم  | 

و اینک این منم

مریم گلی

یه کم دیر اومدم ولی بالأخره اومدم 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 18:48  توسط مریم  |